خرید بک لینک
مدهت جان کجایی ببینی رفتم یه وبلاگ باز کردم امیدوارم روزی وبلاگ مو ببینی .خیلی دلم واست تنگ شده فرشته ای نجات من.تو مدرسه احساس تنهایی هر سال داره دو برابر میشه .به خانه تو که زنگ زدم پیدات نکردم نی دونم کجایی یه دوست.هر جا هستی من رو فراموش نکن.به امید دیدنت.خیلی دوست دارم آخه غیر تو کسی نیست به درد دلم گوش کنه .و اشک های من رو ببینه. از طرف دوست خرت کبیرا نوشته شده توسط fool در چهارشنبه پانزد

برچسب: نامه,برای,دوستم, نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

1.بچه که بودم از سوسک نمی ترسیدم هیچ می رفتم دسشوی باهاشون حرف بزنم. 2.ولی حالا از سوسک پلاستیکی هم می ترسم جوری که سال پیش پچه های مدرسه یه سوسک پلاستیکی جلوم گزاشتن یه جوری داد زدم که حس کردم اندام های درونیم از فشار پاره شدن.با تمام قدرتم داد زدم. 3.از ترس از خواب پریدم بپرش چی دیدم.یه سوسک بالدار پرواز میکرد طرفم مامانم منو نجات نمی داد. 4.مدرسه پر از سوسک شده بود.رفتم حیاط مدرسه یه توپ کوچی

برچسب: خاطرات,سوسکی,کوتاه, نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

رنگ:آبی کم رنگ صورتی سفید سیاه بنفش (البته میشه گفت من همه رنگ رو دوست دارم ولی آبی و سبز پررنگ رو زیاد نه) فیلم:فیلم کره ای گربه دیگه چه خبر آلیس در آن سوی آینه سریال:مسافران دوقولوها گسل دیوار به دیوار سرزمین آهن خورشید و ماه و پاستا و خیلی چیزای دیگه برنامه تلویزیونی :خندوانه و دورهمی اینا فقط بخشی از علایق من هستند من خیلی چیز ها دیگه رو هم دوست دارم که وقت نکردم لیست کنم. نوشته شده توسط

برچسب: علاقه, نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

1.من از کبریت روشن کردن میترسم 2.من از چربی تو کوشت خیلی بدم میاد 3.من وقتی هیجان زده میشوم می دوم 4.من نقاشی مثل بچه دو ساله هاست 5.من ریاضی دوست ندارم 6.من عاشق لاکپشت و لاک زدن هستم 7.من رو لباس حساسم و همیشه میخوام لباس شیک بپوشم 8.من موی کوتاه رو بیشتر از بلند دوست دارم 9.من آرزو دارم جزیره کیش رو از نزدیک ببینم. 10.من خوندن تاریخ کره رو خیلی ذوست دارم چون وبلاگ تازه باز کردم خواستم راجع خود

برچسب: دانستنی,مورد,خودم, نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

کلاس اول اولین دیدار مون بود ولی وقتی کلاس چهارم بودم با هم دوست شدیم.تو یک نویسنده و یک شاعر بودی و من تازه شروع کردم به شعر نوشتن شاید من زودتر از تو شاعر شدن رو آغاز کردم ولی تو از اول کارشناس بودی.هر چی شعر به درد نخور بود می نوشتم. و به حرفات توجه نمی کردم و فک میکردم تو نوشتن عالی هستم و حرف تو رو باور نداشتم. چه احمق بودم و تو چه خوب راهنمایی می کردی. تازه با تو فهمیدم شاعر بودن چیه.تو مشا

برچسب: تولد,مبارک,دوست, نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

این شعر رو من برای دوستام نوشته بودم قبل از تعطیلات عشق شما کور میکنه آدمو نگاه سدر توی عالمو میمیریم برای هم میمیریم باهم مو این عشق پاره میکنه قلبمو قلب من همیشه پیش شماست خاطره ها کلید عشق شماست خاطره نابود میکنه قلبمو نمی دونم بی مزه شده یا نه امیدوام خوب شده باشه نوشته شده توسط fool در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

یاد اون روزا بخیر یاد تاب بزرگ مدرسه مون تاب چند نفره تاب خوشگل تاب به یاد ماندنی که شبیه قایق ازدها دو طرف داشت .من یک دختر دوازده ساله بودم با دوستام قبل زنگ تفریح میرفتیم تو تای قبل آمدن بچه ها دیگه.دل برای تاب مون تنگ میشه برای سوار شدنش.حالا تاب پرخاطره ما در خانه مدیر مدرسه است شاید این تاب را فوروخته یا داده باشد.حالا نه از تاب خبری است نه از شادی با دوستام . نوشته شده توسط fool در یکشنبه

برچسب: مدرسه, نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

نمی دونم فرستنده اون عطر کی بوده شاید عمو شاید دختر دایی شاید دایی .اما هر کی بوده دستش درد نکنه .هیچ وقت یادم نمی ره لحظه ای که از دست اش دادم .تو فرودگاه بود قبل از پرواز .یه جا دیده بودم برداشتن این جور لوازم ممنوع هست ولی نمی دونم چرا به فکرم نرید که ممکن عطر من رو بیادازند .رفتم تو تا چک شه کیفی که عروسکی شکل بود را گزاشتم خانمه گفت میشه چک کنم .کیف را باز کرد اسپری رو انداخت تو سطل آشغال

برچسب: خاطره,دادن,اسپری,بنفش, نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

صفحه بندی